قاضى ابرقوه

555

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

تحادّك و تكذّب رسولك ، اللّهمّ فنصرك الّذى وعدتنى ، اللّهمّ أحنهم [ الغداة ] . و عتبة بن ربيعه بر شترى سرخ موى نشسته بود ، سيّد ، عليه السّلام ، چون وى را بديد ، گفت : اگر قريش سخن وى بشنوند ، رستگار شوند ، كه اگر در لشكر قريش كسى خيرى و [ 1 ] مصلحتى پيش دارد ، اين شخص تواند بودن كه بر شتر سرخ موى نشسته است . و هم در اين حال بود كه مهتر قبيلهء بنى غفار پيش قريش آمد ، و وى با ايشان هم سوگند بود ، و تحفهاى بسيار پيش ايشان آورد و گفت : اگر مىخواهيد [ 2 ] تا من لشكر ديگر بمدد شما فرستم [ 3 ] و هر عدّه‌اى كه شما را به كار مىبايد بدهم . عتبه گفت : تو آنچه شرط دوستى و هم سوگندى بود بجاى آوردى و هيچ تقصيرى نكردى ، و حاجت نيست بدانكه تو ما را مدد فرستى [ 4 ] ، از براى آنكه اگر ما جنگ با محمّد و لشكر وى مىكنيم ، قوّت و عدّت ما از ان وى بيشتر است ، و بهر يكى از لشكر محمّد در لشكر ما سه چندان هست ، و حاجت نباشد بدانكه ما را كسى مددى دهد ، و اگر نه كه ما را جنگ با خداى آسمانست ، چنان كه محمّد دعوى مىكند ، اگر لشكر روى زمين بگرد آيند و مدد ما باشند بىفايده بود . در اين حال ، جماعتى از قريش فرود آمدند [ 5 ] و قصد آن كردند كه از حوض سيّد ، عليه السّلام ، آب خورند ، جماعتى از صحابه پيش ايشان رفتند و حمله بردند و همه را بگرفتند و بكشتند ، إلّا حكيم بن حزام كه در ميان ايشان بود ، و چون او را بگرفتند و نزديك مهتر عالم ، عليه السّلام ، آوردند ، وى ايمان * بياورد و مسلمان شد [ 6 ] ، و در مسلمانى بغايت صلب شد و مجتهد

--> [ ( 1 - ) ] روا : در آن لشكر كسى سخنى خير گويد و . [ ( 2 - ) ] در اصل : مىخواهى ، و از روا نقل شد . [ ( 3 - ) ] روا و ط و پا : آورم . [ ( 4 - ) ] ط : مدد دهى و لشكر فرستى . مج : بمددى كه فرستى يا سلاحى كه دهى . [ ( 5 - ) ] روا : به زير فرود آمدند . ط و پا : بزيرتر فرو آمدند . [ ( 6 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى و در متن عربى ج 2 ص 274 : فانه لم يقتل ، ثم اسلم بعد ذلك .